عکس هایی در موضوعات مختلف. با مدیریت حجت
الان یک سال و دو ماه که من با الهه تموم کردم یه سوال دارم من تو این مدت دیگه با هیچ دختری رفیق نشدم به نظر شما الهه تا الان با کسی دوست شده یا نه ؟ یا اینکه تا حالا با چند نفر دوست شده ؟ راستی چرا شما ها نظر نمیدین ؟ نظر بدین دیگه !!!!! سلام یه تغییرات کوچولو تو وبلاگم دادم فقط به یه دلیل ۳ هفته است یتیم شدم به همین دلیل می خوام از خیلی کارام دست بکشم بعد از کربلا رفتن خیلی عوض شدم اما الان می خوام واقعا عوض شم می خوام یه کاری کنم که همه بگن خدا مادرتو بیامرزه سلام خوبید من از مسافرت اومدم اما یکم مشکل داشتم اره بابا خیر بود شیرینی خورون داداشم بود بله بالا خره اینم متاهل شد ایشالا عروسی من و الهه راستی از بابت نظراتتون ممنون از الهه جانم هم بابت پستایی که اضافه کرده بود ممنونم دوست دارم عشقم فدات شم الهی عشق خودمی الهه میمیرم برات سلام ۲۰۰بار من پستو نوشتم اما این بلاگفا... اه اصابم خورده ایشا... دو تاشون خوب میشن دوســــــــــــــــــــــــــت دارم می خواهم فاحشه بشوم... " خوب نمی دانم که فاحشه ها چه کار می کنند ... ( معلومه که نمی دانی ) ولی به نظرم شغل خوبی است . خانم همسایه ما فاحشه است .این را مامان گفت . تا پارسال دلم می خواست مثل مادرم پرستار بشوم . پدرم همیشه مخالف است . حتی مامان هم دیگر کار نمی کند .من هم پشیمان شدم . شاید اگر مامان هم مثل خانم همسایه بشود بهتر باشد او همیشه مرتب است . ناخن هایش لاک دارند و همیشه لباس های قشنگ می پوشد . ولی مامان همیشه معمولی است . مامان خانم همسایه را دوست ندارد . بابا هم پیش مامان می گوید خانم خوبی نیست . ولی یک بار که از مدرسه بر می گشتم بابا از خانه آن خانم بیرون آمد . گفت ازش سوال کاری داشته . بابای من ساختمان می سازد . مهندس است . ازش پرسیدم یعنی فاحشه ها هم کارشان شبیه مهندس های ساختمان است ؟ خانم همسایه هنوز دم در بود . فقط کله اش را می دیدم . بابا یکی زد در گوشم ولی جوابم را نداد . من که نفهمیدم چرا کتکم زد . بعد من را فرستاد تو و در را بست . عشقـــــــــم امروزم بدون اجازه ی تو اومدم اینجا باهات درد دل کنم.اخه عشق بی معرفت من پا شدی رفتی قم واسه من! بعد این گوشیتم که آنتـــــــــن نییده بهدش تازشم ۴تا بهت اس دادم گزارش تحویلم داد ولی جواب ندادی! خـــــــــــــوب من دلم واست تنگ شده اینجا ام جوری پست دادی همه فک میکنن فقط تویی که منو دوست داری. تو دالی از من فـــــــــــاصله میگیلی... این چه زندگیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ الانم از دلتنگی حالم خوب نیس نگا دارم هذیون میگم اون روز که تو خیابون اون پسره رو زدی فرشته ی دیوونه اون روز برگشته به من میگه: الا ولی امـــــروز فهمیدم چقد دوست داره! من تو رو دوس دارم ولی جدیدا چرا دیر جوابمو میدی تازشم تو به من قول دادی دعوا نکنی!!! من ولی تو رو بخشیدم درسته زیر قولت زدی اما من مقصر بودم. تمام قصدم از این پست این بود که بگم: خییییییییییییییییییلی سلام به همگی آپم رو حال کردید طبق معمول فقط به عشق الهه جانم اومدم آپ کردم پس واسه سلامتیش دعا کنید هم واسه به هم رسیدن من (حجت) و الهه مرسی منم دوست دارم به پایه هم پیرشیم ایشالله عروسیم همتون رو دعوت می کنم پس نظر بده تا دعوتت کنم سلام الهه اومدم بگم عاشقتم اومدم بگم میمیرم برات اومدم بگم دلیل زنده بودن من تو هستی الهههههههههههههههههههه اول از همه سلام می کنم به عشق خودم خوبی الهه جان اومدم آپ کنم دیگه نظر یادتون نره یکی از دلایلی که من پای بنده الهه شدم اینه که اصلا بهم دروغ نمیگه همینم باعث شده که بهش اعتماد کامل و صد در صد داشته باشم
![]()
![]()



:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
خوب دیگه حس نوشتن رفت فقط اینکه ۱.عشقم دلم واست تنگ شده ۲.واسه مامان عشق من و مامان دوست عزیزم نوا دعا کنید
مسلما این موضوع انشاء برای هزارمین بار – اگر نه بیشتر – تکرار شده ، فقط برای اینکه تغییری ایجاد بشود موضوع را این جوری پای تخته نوشتم " می خواهید در آینده چه کاره بشوید . الگوی شما چه کسی است ؟ " و برایشان توضیح دادم الگو یعنی اینکه چه کسی باعث شده شما تصمیم بگیرید این شغل را انتخاب کنید . انشاء ها هم تقریبا همان هایی هستند که هزار ها بار تکرار شده اند ، با این تفاوت که چند تا شغل جدید به آن ها اضافه شده " مهندس هوا و فضا " ، " پدرم می گوید الان ام وی ام بهترین رشته ی دنیا است و خیلی پول دارد – منظورش MBA است " " دوست دارم مهندسی اتم بخوانم ولی پدرم دوست ندارد می گوید اگر آشپزی بخوانم بیشتر به دردم می خورد " و ... .
ولی اعتراف می کنم از همه تکان دهنده تر این یکی است " می خواهم فاحشه بشوم " شاید اولین باراست که یک دختر بچه ده ساله چنین شغلی را انتخاب کرده .
... من برای این دوست دارم فاحشه بشوم چون فکر می کنم آدم های مهمی هستند . مامان همیشه می گوید که مردها به زن ها احترام نمی گذراند .ولی مرد ها همیشه به خانم همسایه احترام می گذارند مثلا همین بابای من . زن ها هم همیشه با تعجب نگاهش می کنند ، شاید حسودی شان می شود چون مامانم می گوید زنها خیلی به هم حسودی می کنند . خانم همسایه خیلی آدم مهمی است . آدم های زیادی به خانه اش می آیند . همه شان مرد هستند . برای من خیلی عجیب است که یک زن رئیس این همه مرد باشد . بعضی هایشان چند بار می آیند . بعضی وقت ها هم این قدر سرش شلوغ است که جلسه هایش را آخر شب ها تو خانه اش برگزار می کند . همکار هایش اینقدر دوستش دارند که برایش تولد گرفتند . من پشت در بودم که یکی از آنها بهش گفت تولدت مبارک . بابا می خواست من را ببرد پارک ، بهش گفتم امروز تولد خانم همسایه است . گفت می داند . آن روز من تصمیم گرفتم فاحشه بشوم چون بابا تولد مامان را هیچ وقت یادش نمی ماند .
تازه خانم همسایه خیلی پول در می آورد . زود زود ماشین هایش را عوض می کند . فکر کنم چند تا هم راننده داشته باشد که می آیند دنبالش . این ور و آن ور می برند .
من هنوز با مامان و بابا راجع به این موضوع صحبت نکردم . امیدوارم بابا مثل کار مامان با کار من هم مخالفت نکند " ![]()


یادته چقد گریه کردم
![]()


![]()

عکس های عاشقانه
عکس عاشقانه
:ادامه مطلب:![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()



![]()
![]()


![]()
| قالب وبلاگ : قالب وبلاگ |















































ادامه مطلب هم برید 











.jpg)


